لوتوس سترون نمی‌شود درباره لوتوس ساخته محمدرضا وطن‌دوست

اگر مستند لوتوس را ندیده‌اید بگذارید بعداً این یادداشت را بخوانید.

برخی کارها هستند که بهتر است قصه‌شان را ندانی و بینی و در یک‌لحظه باشکوه یک‌باره لذتش را بچشی. مثال برایش زیاد است.

لوتوس هم ازاین‌دست فیلم‌هاست از فیلم‌هایی که می‌تواند کار بیننده را به کاتارسیس بکشاند. مستندساز اگر قصد قصه گفتن هم دارد باید این‌طرف کار را هم ببیند. یعنی جوری قصه بگوید و صحنه را جوری نشان بدهد (و چون مستند است نه این‌که صحنه را جوری بچیند) که تا می‌شود یک‌جور این‌همانی بین بیننده و سوژه رخ دهد و پالایشی و لذتی و تغییری.

لوتوس این خاصیت را دارد.

در دین و آیین ما مادری اهمیتی قدسی دارد. ما نسب ظاهری‌مان از پدرانمان است و نام خانوادگی‌مان همان است که از پدرانمان می‌گیریم اما نسب آسمانی ما از مادرانمان است. حجت حجج خدا مادری است که ریشه آفرینش است و همه این‌ها ذیل فکر شیعی است.

سینمای ایران اثر جدی درباره مادری نه این‌که نداشته باشد؛ کم دارد. به گمانم مهم‌ترینش من ترانه 15 سال دارم است که در چشم من شیعی‌ترین اثر سینمای ایران است. بازهم هست مثل شیار 141 و لوتوس در سینمای مستند دور همین نخ زرین معنا بلورین شده است. چنین مستندی می‌توانست به‌راحتی در دام روزمرگی از جنس ژورنالیسم هوچی‌گر گرفتار شود. برود دنبال هیاهو که چه نشسته‌اید مادری را از زیارت قبر پسر شهیدش محروم کرده‌اند. رفیقم محمدرضا وطن‌دوست اما چه قدر هنرمندانه و چه با طمأنینه قصه را تعریف می‌کند. خیلی آرام. همان جور که زندگی مادر پیر جریان دارد. مؤلف اصلاً به‌جز مادر پیر آرزومند کسی را نشان نمی‌دهد. کل ماجرا با تماشای پروتاگونیست می‌گذرد. آنتی‌گونیست را به هیچ می‌انگارد اصلاً شایسته‌اش نمی‌داند که چشم دوربین را به رویش باز کند. نامحرم است و نامحرم می‌ماند. مادر پیر بخشی از طبیعت باشکوه مازندران است و در آن حل شده است و چشمش به جزیره است و دلش در جزیره است همان‌جا که پسرش برای ابد خفته است و جزیره بسان نیلوفری منتظر زایشی دوباره از عاطفه است.

افشای خواسته مادر در لحظات پایانی مستند و پیروزی او پس از 12 سال برای زیارت فرزند شهیدش فقط اوج مستند نیست یکی از پاسخ‌های خداوند است بر پرسش فرشتگانی که نمی‌دانستند چرا خداوند بشر خون‌ریز را آفرید؟ برای همین حس‌های قشنگ عاشقانه.

 

پژوهشگر و تصویربردار: و نویسنده گفتار متن و تدوینگر: و کارگردان و تهیه‌کننده: محمدرضا وطن‌دوست (1357، کارشناسی سینما و کارشناسی ارشد پژوهش هنر)

صدابردار: و صداگذار: حسن مهدوی

گوینده متن: ربابه بخشی درمی

آهنگساز: محمدرضا اسحاقی

تهیه‌شده در موسسه فرهنگی و هنری خانه فیلم وطن‌دوست

 

 

لوتوس در ميان اديان مختلفنماد تولددوباره، درســتى، خوبى، زيبايى، خوشــبختى و آرامش، روشــنى و بارورى، كاميابى، صلح جهانى و مظهر عشــق و رياضت و عبادت اســت. 

سازگار سازش‌ناپذیر درباره بانو قدس ایران ساخته مصطفی رزاق کریمی

فیلم هم می‌تواند مثل مجسمه مرمرین کلاسیکی خوش‌تراش باشد مثل همین مستند بانو قدس ایران که درست سنجیده شده، رفته‌اند مصالح خوبی برایش فراهم کرده‌اند و بعد ذره‌ذره تراش خورده است تا برسد به پولیش‌کاری.

بانو قدس ایران مستندی است که کافی است بیننده تعلقات سیاسی‌اش را کنار بگذارد و ببیندش و به‌راحتی احساساتی شود. بارها بغض کند بارها چشم‌هایش خیس شود.

مستندساز با هنرمندی توانسته است کسی را که به‌راحتی می‌شد زیر سایه شوهرش محو شود چون شمایل یکه‌ای نشان دهد و استقلالش را به رخ کشد.

در سال‌های اخیر این سؤال مکرر مطرح شده است که آرامگاه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی چه نسبتی با زندگی ساده ایشان داشته است؟ پس از درگذشت آیت‌الله هاشمی شیاطین رسانه‌ای این آرامگاه را متناسب با او که کنار وی به خاک سپرده شد دانستند ولی دیدن این مستند نشان می‌دهد که آرامگاه متناسب با بانو قدس ایران خدیجه ثقفی همسر آیت‌الله امام است. دختری که کفش و لباس‌های مارک‌دار تهران دهه‌های نخست قرن را می‌پوشیده است و هر دست لباس را یک‌بار می‌پوشیده است و پس از هر نوبت حمام لباس جدیدی برایش دوخته می‌شده است.

موهبت اجازه ورود به اندرونی خانه رهبر فقید به مؤلف مستند داده شده است و او به‌خوبی توانسته است از این فرصت بهره ببرد.

دیدن همسر مرحوم آقا مصطفی خمینی که در تمام این سال‌ها خبری از ایشان (شاید به جز قطعه عکسی که مهندس علی اشراقی از ایشان منتشر کرد) نبود آن هم به شکلی بسیار پررنگ در این مستند و نه با چادر و نه حتی با مقنعه بلکه با مانتو و روسری و گفتن از بسیاری از ناشنیده‌های بیت در صمیمانه‌ترین صورت از مهم‌ترین امتیازات مستند از جنبه استنادی آن است. این‌که ایشان درباره زندگی در نجف و سختی‌هایش جوری حرف می‌زند که متناسب با یک زن اهل زندگی است نه زنی مبارز و مثلاً بعد از گفتن این‌که با خانم (همسر رهبر فقید) به کوفه و کنار آب می‌رفتیم و عرب‌ها رفتن زن‌ها به تفریح را بد می‌دانستند و بعد خیلی خودمانی رو به کارگردان می‌گوید کجا رفته بودیم ما؟!! و صحنه‌هایی ازاین‌دست مستند را خیلی باورپذیر کرده است. به‌گمانم مولف جوری تحت تاثیر خانم حائری قرار می‌گیرد که یکی دو جا مستند از محور خود خارج می‌شود به جای بانو قدس ایران به فرزند ارشدشان آقا مصطفی منحرف می‌شود. مطمئناً آن موضوع برای خودش مهم است ولی جایش در این مستند نبوده و نیست.

نکته پررنگی در مستند هست که نه همسر رهبر فقید و نه همسر زنده‌یاد آقا مصطفی و نه یکی از دختران بانو قدس ایران تمایل به ازدواج به قول خودشان ملأ و آخوند نداشته‌اند و نهایتاً تقدیر آن‌ها را پای زندگی با ملأ می‌نشاند. درباره دلیل این امر مستند خاموش است ولی می‌شود گمان برد که آن‌ها در زندگی خانه پدری سختی و ویژگی‌های زندگی این صنف را دیده‌اند و نپسندیده‌اند و نخواسته‌اند.

چهره‌ای که از بانو قدس ایران ثقفی در مستند نمایش داده می‌شود جوری است که باید شاکر باشیم سیمای جمهوری اسلامی آن را نساخته است و این امتیاز کمی نیست. مستندی که واقعاً در پی حقیقت زندگی یک شهروند مؤثر میهن‌مان بوده است نه ساختن چهره‌ای که باب طبع ذهنیت سیاست‌زده و بکن-نکن‌پسند تلویزیون ایران باشد.

جایی آیت‌الله سیدحسن خمینی کلید شخصیتی مادربزرگش را واقع‌بینی ایشان عنوان می‌کند همین امر را از صدای ایشان می‌شود نتیجه گرفت (فارغ از مباحث کلامی) که می‌گویند من هیچ‌وقت دعا نکردم خدا هر کاری بخواهد می‌کند و آقا هم که می‌گفت من شب‌ها دعایت می‌کنم یک متشکرم نگفتم. این امر به‌جز واقع‌بینی حاکی از سلوکی والا است از آدمی که بر کرسی رضایت و تسلیم خواست الهی نشسته است و این مقام بسیار دل‌پذیری است. این دیدگاه در جای دیگر هم نشانه می‌گیرد وقتی‌که ندیمه ایشان می‌گوید این اواخر این بیت را زیاد می‌خواندند که دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ، که زسرپنجه شاهین قضا غافل بود.

مستندی درباره چنین زنی نمی‌توانسته است از انقلاب و مسائل آن غافل باشد ولی در تناسب با فکر و کردار ایشان انقلاب در حاشیه قرار می‌گیرد این امر در یک صدای ایشان تصریح می‌شود جایی که میگویند من از کارهای آقا خوشم نمی‌آمد اوقاتم تلخ هم می‌شد. طرفه آن‌که این نزدیک‌ترین فرد به رهبر فقید در آستانه انقلاب و در نوفل‌لوشاتو این ابهام را داشته است که با مملکت بی‌شاه می‌خواهید چه کنید؟ و پاسخ معمول ایشان که من به تکلیفم عمل می‌کنم.

در مستند سه دختر ایشان و عروس‌شان خانم معصومه حائری و دو نوه ایشان آیت‌الله سیدحسن خمینی و مهندس علی اشراقی و پدرزن آقای سیدحسن خمینی آیت‌الله بجنوردی و دو برادر ایشان و یک برادرزاده ایشان و ندیمه ایشان و یک دوست دوره کودکی و نوجوانی‌شان و یکی از کارکنان بیت و سرتیم حفاظت در مستند صحبت کرده‌اند. ازنظر حجم گفتار انگار خانم حائری وزن بیشتری دارد و از منظر میزانسن نماهای سیدحسن آقا آشکارا برتری دارد.

از کارگردان کاربلد مستند پرسیدم که چرا جای همسرسیداحمدآقا خالی است گفتند احتمالاً هماهنگ نشده است. برایم جواب عجیبی بود. به گمانم اگر یکی از نوه‌های زن نیز در مستند بود جا داشت. می‌شود گمان برد محذوریت‌های سیاسی جای خیلی‌ها را خالی گذاشته است مثلاً جای همسایه شناخته‌شده ایشان را.

می‌گویند اگر کسی آرزویی داشته باشد دست‌کم به بخشی از آن می‌رسد. ایشان در کودکی زبان فرانسه می‌خواند که زن پسر شریک مادربزرگش شود و برود فرانسه قسمت‌ش اما همان چند ماه نوفل‌لوشاتو بوده است که کمی راحت‌تر از گذشته زندگی کرد به‌جای سختی زندگی در خانه‌های خیلی بد نجف که به قول خودشان در حد آغل بوده است زندگی ایشان پرابتلا بوده است و ایشان امتحان را درست گذرانده است. زن واقع‌بینی که از جایگاه رضا و تسلیم به قضای الهی روزگارش را گذراند و با زندگی پرآشوب رهبر فقید انقلاب سازگاری کرد هرچند به گزارش مستند سازش دست‌کم پررنگی با آن نداشت. طبیعی است رجانیوز و همفکرانش این مستند را برنتابند.

غفرالله لها و لنا.

 

کارگردان و نویسنده گفتار متن: مصطفی رزاق کریمی

پژوهشگر: زهرا بنی پور، اعظم بهروز

 تصویربردار: رضا تیموری

صدابردار: شاهین پورداداشی

تدوینگر و صداگذار: محمد پورفر

گوینده متن: مریم واعظ پور

آهنگساز: صبا ندایی، آرمین خیرابی

 تهیه‌کننده: موسسه فرهنگی عروج

رزم‌آرا معمای حل‌نشده درباره رزم‌آرا یک دوسیه مسکوت ساخته احسان عمادی

سپهبد حاج علی رزم‌آرا 16 اسفند 1329 در مجلس ختمی در مسجد سپه‌سالار ترور شده، کشته می‌شود. 13 روز بعد شب سال نو قانون ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی تصویب می‌شود.

یکی از معروف‌ترین جملات اقتصاد سیاسی ایران منسوب به رزم‌آرا است و البته در مستند رزم‌آرا یک دوسیه مسکوت می‌فهمیم این جمله سند محکمی برای انتساب به او ندارد: ما ایرانی‌ها لولَهِنگ نمی‌توانیم بسازیم چطور می‌خواهیم صنعت نفت را اداره کنیم؟

اگر همین حالا مقاله ویکی‌پدیا درباره رزم‌آرا را بخوانید تقریباً همان چیزهایی را متوجه می‌شوید که در مستند دیدیدم ولی ارزش این مستند به ترجمه همین اطلاعات منسجم از زندگی او به زبان سینمایی است. گرداوری اسناد تصویری و ویدئویی مرتبط و حتی پر کردن خلأهای تصویری با تصویرسازی (نقاشی) از سویی و از طرف دیگر سامان‌دهی انبوه اطلاعات به‌گونه‌ای که بیننده خط سیر را گم نکند و حتی لذت ببرد.

مستند جوری طراحی و تدوین شده است که بشود از ابهام در عامل اصلی قتل رزم‌آرا لذت برد. لذتی شبیه "اون شب که بارون اومد" یا خیلی برجسته‌ترش راشومون. (اغراق می‌کنم البته)

برای خودم برخی حاشیه‌های این مستند جذاب‌تر از متنش بود. مثل شناختی که از آیت‌الله کاشانی می‌دهد. بازیگری به‌شدت سیاس که بلد است بپیچاند و بلد است دیگران را ماسک خودش کند و جوری بازی کند که طرف برنده باقی بماند.

نکته دیگر شگفت خواندن حکم عفو قاتل نخست‌وزیر از سوی مجلس است. یادآوری شود که تعجب چندانی در ایران ما ندارد و شخص ایشان که در نوجوانی کمر به قتل دکتر سیدحسین فاطمی بسته‌اند احترام می‌بینند درحالی‌که دکتر فاطمی هم همچنان احترام می‌بیند و مستندی که در تحسین او هم ساختند جایزه می‌برد. در ایران ما چیزهای عجیب کم نیست.

دوسیه مسکوت هرچند یک پرونده جنایی پلیسی معمایی را در لایه نخست خود موضوع قرار داده است ولی بعد از خالی شدن هیجان بیننده پرسش‌هاست که پشت‌هم ردیف می‌شود: اینکه چطور می‌شود آدم بااراده‌ای مثل رزم‌آرا که شاه هم از او واهمه دارد و فکر و ذکرش کارش است، چطور آدمی که از اتفاق بسیاری از پنجره‌های شکسته فرهنگ ایرانی را درست تشخیص داده است و با وضع قانون در پی ترمیم آن‌هاست، چطور آدم باسوادی که سه زبان فرانسوی و انگلیسی و روسی می‌داند، چطور کسی که نویسنده کتاب حجیم جغرافیای سیاسی ایران است؟ چطور کسی که نه در انگلستان که در فرانسه مدرسه نظامی را گذرانده است، این‌قدر خودباخته می‌شود که بگوید ما آفتابه گلی‌مان را هم نمی‌توانیم درست کنیم؟ چطور یک شاگرد نجار که قاتل او معرفی می‌شود یعنی خلیل طهماسبی می‌فهمد که این حرف تحقیر تاریخ شش‌هزارساله (دقت کنید که طهماسبی هم قدمت تاریخ ایران را نه 2500 سال که شش هزار سال می‌دانسته است و این یعنی آموزش‌های مؤثری که درباره ایران فداییان اسلام می‌دیده‌اند) ولی سپهبد مملکت نمی‌فهمد؟

باید تاریخ را غیرتبلیغاتی و خارج از هیجانات فهمید بلکه به در زندگی امروز بخورد. ولی گوش شنوا کجاست؟

می‌ماند این‌که صدای محمد بحرانی برای اجرای گفتار متن خوب بود و از پس مأموریتش برآمده بود.

این مستند را بارها تلویزیون خواهد گذاشت ببینیدش.

کارگردان: احسان عمادی

 پژوهشگر: احسان عمادی، علی سیف الهی

تصویربردار: مصطفی آتش‌سرد

صدابردار: احمد افشار

صداگذار: یونس اسکندری

تدوینگر: محمدحسین حیدری

نویسنده گفتار متن: احسان عمادی

گوینده متن: محمد بحرانی

تهیه‌کننده: حسام اسلامی (کارگردان بسیار خوبی که این بار تهیه‌کننده بود)

تهیه‌شده در خانه مستند انقلاب اسلامی

 

 

در باب عقوبت اهانت به طبیعت، درباره تالاب جازموریان ساخته فرهنگ خاتمی

جغرافیا یکی از درس‌های مظلوم دوران تحصیلی ما بود. گمانم این است هنوز هم همین‌طور باشد. درسی نخودی که اگر هم کسی به آن توجه می‌کرد فقط برای داشتن معدل مناسب در کل بود. جغرافیا در حد یک نمره در زمانه ما تقلیل یافته بود و هنوز هم به گمانم این‌طور باشد. جغرافیا ولی درس مهمی است و نشان می‌دهد که ما کجا به دنیا آمده‌ایم در کل زمین و در جز میهن ما را قرار است به ما معرفی کند. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم شاید بی‌علاقگی ما به درس جغرافیا ازاینجا بوده است که کسی نیامده است کتابی بنویسد و یا معلمینی نیامده‌اند که جوری درس بدهند که دانش‌آموز به اهمیت ماجرا پی ببرد و بفهمد قضیه از چه قرار است و اساساً در زمانه ما با این گستردگی رسانه‌های دیداری اصلاً چه معنا دارد بچه‌ها کتاب جغرافیا بخوانند؟ دانش آموزان باید جغرافیا را ببینند و بفهمند و لابد این‌جوری در ذهنشان ماندگار خواهد شد.

تالاب جازموریان برای من نشستن پای درس جغرافیا بود و البته تاریخ تلخ معاصر. واقعاً ما چه تاریخی را داریم زندگی می‌کنیم؟ امیدوارم معجزه‌ای رخ دهد و این آبروریزی‌ها محو شوند.

سال‌ها قبل پای منبری درباره خرق عادت شنیدم که سخن از آیت بود که همان معجزه است و کار پیامبران خداست و بعد کرامت است که باز خرق عادت است در جنبه مثبت و کار اولیا خداست که پیامبر نیستند و بعد نوبت می‌رسید به خرق عادتی که به آن اهانت گفته می‌شد و کار اشرار است و نه ابرار و سراسر نکبت. مثالش را که می‌زد این بود که اگر ولی خدا در چاه خشک آب دهان بیندازد و چاه بجوشد و پرآب شود کرامت است و اگر شریری در چاه پرآب آب دهان بیندازد و چاه بخشکد اهانت است. هر دو خرق عادت‌اند.

حالا حکایت ماست که سرزمینی را پناه‌برخدا خشکانده‌ایم و هر گوشه ایران را که نگاه می‌کنی خشک شده است. پناه‌برخدا از اهانت. از جاهایی که خشکانده‌ایم یکی هم تالاب جازموریان است

مستند جازموریان همین قصه تلخ را روایت می‌کرد. سه سالی تصویربرداری کرده بودند. تالاب خشکیده را نشان دادند و عواقبش را. بعد بخت‌یاری آوردند و زمستان 95 آب خوبی به جازموریان تزریق شد و باز زنده شد و البته ما می‌توانیم حدس بزنیم که کفاف کی دهد این باده‌ها به مستی ما. طبیعتی را که انگولک می‌کنی به این راحتی با تو آشتی نمی‌کند. یک کوزه ساده گل را اگر جابه‌جا کنی قهر می‌کند چقدر باید نازش را بکشی دوباره سرسبز شود چه رسد به بزرگ‌ترین حوضه آبریز ایران.

خشکی جازموریان را در مستند به سد جیرفت نسبت داده بود. به گمانم باید کسی می‌آمد توضیح می‌داد چرا این سد را زده‌اند و چه خیالی درباره آن می‌کرده‌اند که تیرشان به سنگ خورده است یا نخورده است این سؤال بی‌جواب مرا اذیت کرد.

دیگر این‌که چه این مستند و چه مستندهایی دیگر که به جغرافیا می‌پردازند باید یادشان باشد که اطلاعات جغرافیایی شمارا که چند سال روی یک طرح کار می‌کنی من بیننده ندارم و نقشه‌ها باید به‌روشنی و خیلی صریح و همه‌فهم نشان بدهند که چی کجاست و این امر به‌اختصار طی نشود.

دیگر این‌که باید معلوم شود پوشش گیاهی و جانوری که دارند در مستند نشان می‌دهد بعد از فاجعه است قبل از فاجعه است حین فاجعه است و خلاصه این‌جور نباشد که بیننده نفهمد صورت کنونی جایی را که دید کدام است و در گذشته چه‌جور بود؟ این‌جور اغتشاش‌ها به مستند آسیب جدی می‌زند.

به‌هرحال ما مردم با ایران خوب تا نکردیم و دیر نباشد که ضربه‌اش را بخوریم و داریم می‌خوریم. مثل همان مردم بیچاره که داشتند ماهی‌های مرده خشکیده بازمانده از جازموریان را توی گونی می‌کردند. به چه درد می‌خورد نمی‌دانم.

تهیه‌کننده و کارگردان و پژوهشگر: و تصویربردار: فرهنگ خاتمی

صدابردار و صداگذار: محسن اخالقی

تدوینگر: مرضیه پیمانی

نویسنده گفتار متن: شروین خاتمی

گوینده متن: امیرمشتاق رودساز

آهنگساز: فؤاد توحیدی

تهیه‌شده در صداوسیمای مرکز کرمان

در شکوه خرد و خردمندان درباره وه انتیوک شاپور ساخته سودابه مجاوری

وه انتیوک شاپور ساخته سودابه مجاوری (کارشناسی ارشد سینما و برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم مستند از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای مستند اینانا)

مستند واژه‌ای که ما برای داکیومنتری برگزیده‌ایم نسبت محکمی با همتای انگلیس‌اش ندارد. داکیمنتری با آموزندگی و آموزش نسبتی دارد که در سند و استناد و مستند نیست. از این دیدگاه وه انتیوک شاپور نمونه بسیار خوبی است. مستندی واقعاً آموزنده برای مخاطبانی که دل‌بسته به شناخت و یادگرفتن درباره ایران باستان و کهن هستند.

فرهاد ورهرام درباره شهر در گفت‌وگویی نزدیک به این معنا گفته است که شهر جایی نیست که خیابان‌های بسیار و خانه‌های بسیارتر دارد. شهر را آدم‌های خردمند می‌سازند و ایران معاصر شهر ندارد. سرراست‌ترش می‌شود ایران امروز آدم‌های خردمندندارد و یا کار دست خردمندان نیست (همین حالا که دارم می‌نویسم از پنجره خانه‌ام دارم می‌بینم که تهران زیر یک چتر سیاه سمی دفن شده است و خبرش هست که تبریز به‌جای تعطیلی به خاطر برف زیر فشار آلودگی هوا تعطیل شده بود. خردمندان کجا هستند؟)

وه انتیوک شاپور شهر خردمندان بوده است. از نشانه خردشان این‌که در برابر تیغ جرار تازیان لجاجت نکردند و گفتند جزیه می‌دهیم و تسلیم شدند. شهر شهر دانشگاهیان بوده است و شهر پزشکان و پژوهشگران علوم و فنون بسیار چون دامپزشکی. خرد که کار کند و اندیشه ورزیدن که تمرین شده باشد این‌جوری است. این‌قدر صبر نمی‌کند که زور بسیار شود و بعد تسلیم شود. بو می‌کشد و می‌فهمد که در کف شیر نر خون‌خواره ای جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای. همین خردمندان بودند که طبیعت سرکش را رام کرده بودند و از راه‌های دور آب را با انواع فنون به شهر رسانده بودند ولی فهمیدند که باید تسلیم تازی تیغ در کف شد که اقتضای زمانه بود.

من این‌ها را نمی‌دانستم این‌ها را سودابه مجاوری یادم داده است که خسته نباشد. مستندش از هیچ یعنی از یک پهنه صاف بی‌عارضه که از همه ساخته های خردمندان شهر فقط یک‌رشته ته‌ستون پل باقی‌اش مانده است یک فیلم شکوهمند بلند ساخته است. از چارسوی فارس و خوزستان نشانه‌ها و یادمان‌ها را جمع کرده است تا بشود خیال کرد که وه انتیوک شاپور همان جندی‌شاپور معروف چه جور جایی بوده است و این کم هنری نیست.

همین چند هفته پیش در بیمارستانی به کارمندی گفتم 1700 سال پیش جندی‌شاپور داشت کار می‌کرد و اگر از هرسال فقط یک روز تجربه مدیریت بیمارستان جمع کرده بودید وضعمان این نبود که هست. قصه‌اش را در ادامه مطلب می‌آورم.

می‌ماند یک نکته درباره خواندن متن که به گمانم یکی دو غلط داشت که نباید مستندی در این رده چنین خطایی می‌کرد و البته این بلای عمومی است و غلط خواندن به‌ویژه در اعلام بسیار رایج است. چنان‌که ابن مسکویه ebne meskavayh درست است چنان‌که علامه دهخدا ضبط کرده‌اند و نه moskooyeh..

هم‌چنین دلیل محو جندی‌شاپور و ویرانی خردخردش روشن نمی‌شود. توصیف می‌شود ولی تحلیل نمی‌شود. بعید است مؤلف مستند در پژوهشش کم گذاشته باشد و می‌شود گمان برد اسناد کافی درباره چرایی محو شهر نیست و باید بازهم گشت.

به‌هرحال وه انتیوک شاپور مستند شکوهمندی درباره مایی است که بودیم و فقط یک شاهمان سه بار رویمان را به‌زانو درآورده بود. شاپور بزرگ شاه ساسانی. همو که وه انتیوک شاپور را درست بنا نهاد که تا پنج شش قرن پس از آن می‌درخشید و نخبگان جهان را به‌سوی خود می‌کشید و تلالو نام بلند ایران را سبب می‌شد.

امیدوارم تهیه‌کننده مستند که صداوسیما است تمام مستند را پخش کند.

پژوهشگر و نویسنده و کارگردان و تدوینگر و تهیه‌کننده: سودابه مجاوری

تصویربردار: حسن اسدی، مهدی موسوی

صدابردار: مهدی موسوی

صداگذار: حسین مافی

گوینده متن: مهتاب کرامتی، امین تارخ

تهیه‌شده در صداوسیمای مرکز خوزستان

ادامه نوشته

دوربین مستند محرم اندرونی است درباره معرف ساخته آزادی مقدم

معرف ساخته آزادی مقدم (1357، کارشناسی ادبیات نمایشی)

پرده روی بالکن سعی می‌کند اندرونی دفتر را حفظ کند ولی اندرونی دفتر دوربین را محرم دانسته است و دارد تا می‌تواند نه از اسرار که از قصه‌هایش می‌گوید. دوربینی راحت که در تراز چشم نشسته است و هیچ سعی نمی‌کند تصویری درخشان ثبت کند. صبور است و با شکیبایی سر جایش آرام نشسته است تا آدم‌ها بیایند و بخواهند تا تنها نباشند و سروهمسری برای خودشان پیدا کنند.

ازدواج و همسرگزینی و به قول این روزها همسان‌گزینی زمانی فرآیندی شیرین بوده است و بخش عمده‌ای از فولکلور جای‌جای ایران درباره همین موضوع است. با پیچیده شدن روابط اجتماعی و نفوذ مشکلات اقتصادی در همه شئون زندگی و تعلیق و آویزان بودن ما ایرانی‌ها بین سنت جاافتاده کهن‌مان و تمنایی که برای مدرنیزاسیون و مدرن بودن داریم این سال‌ها تبدیل به یک معضل تلخ شده است. الآن حتی در روستاهای ایران نیز دختران تنها و بی‌شوهر مانده‌اند تکلیف شهرها و به‌ویژه شهرهای بزرگ که معلوم است (مستند تلخی سال‌های پیش درباره پیردختران روستاهای آذربایجان در جشنواره سینما حقیقت دیدیم)

معرف حکایت همین چیزهاست. سه زن در دفتری که از سرورویش طبقه متوسط بودن و پایین‌تر از آن بودن می‌بارد درجایی از این شهر که گفته نمی‌شود کجا، سعی می‌کنند دختران و زنان مجرد تنها را به جوانان و مردان مجرد معرفی کنند و برای خودشان اصولی هم دارند که پررنگ‌ترینش برگرداندن زنان مطلقه بر سر زندگی قبلی است.

تأکید این دفتر بر این است که زنان معرفی‌شده اهل روابط کوتاه و موقت نیستند و باز نکته چشم‌گیر ماجرا این است که یکی از همین سه زن درگیر رابطه لرزانی شده است و امیدوار است و کورسوی امیدی دارد که ماجرا را به دل‌خواه خود به ازدواج ختم کند. درواقع آن‌ها پرهیزی از رطبی که از دیگران منع کرده‌اند ندارند و این نکته طرفه‌ای است.

از کارگردان معرف شنیدم که هزینه‌ای که از متقاضیان گرفته می‌شود در حد کفاف هزینه‌های دفتر و چه‌بسا کمتر از آن است امری که متأسفانه در مستند نیست و حتتی یک گفت‌وگوی کوتاه تلفنی بین مدیر دفتر و یک متقاضی هست که بیننده را می‌تواند به این نتیجه برساند که این دفتر یک بنگاه انتفاعی است چیزی که از زبان یک مراجع مرد نیز شنیده می‌شود که دفتر را به بنگاه ماشین تشبیه می‌کند!

جایی از مستند دوربین به سالنی می‌رود که نزدیک به هشتاد زن و مرد مجرد حضور یافته‌اند تا دیگران را ببینند و چه‌بسا بپسندند. نمی‌دانم ابتکار این دفتر است یا بقیه دفاتر معرفی نیز این کار را می‌کنند یا نه؟ ولی از جملات کوتاهی که متقاضیان روی صحنه گفتند این معلوم می‌شد که آن‌ها چندان هم آگاهی کافی درباره کسی که می‌تواند زندگی با او را بپذیرند ندارند. همین ناآگاهی است که بخشی از سستی ازدواج‌های معاصر و آمار تلخ جدایی را باعث می‌شود.

فیلم با تصویربرداری محدود به چهاردیواری دفتر کوچک و با ترجیع‌بند محکم کردن پرده بالکن و خاکستری ماندن تصاویر سردی که با خنده و قهقهه گاه‌به‌گاه زنان دفتر و دل‌خوشی‌های کوچکشان ضمن شناساندن کی از ویژگی‌های اجتماع کلان ما توانسته است یک‌جور زندگی و کسب‌وکار کمتر دیده‌شده در سینمای ما را نشان دهد و در این کار که به‌راحتی می‌شد بداخلاقی کرد مؤدب هم مانده استحتی وقتی که از زبان یکی از کارکنان دفتر شنیده می‌شود که این دخترها چرا این‌قدر درس می‌خوانند؟ هجو نمی‌کند، مرثیه می‌خواند.

معرف از آن دسته مستندهاست که معلوم است جایزه نمی‌گیرند ولی دیدنی هستند و از حیث ساختاری آزارنده نیستند و از سوی محتوایی وقت بیننده را تلف نمی‌کنند و این امتیاز کمی نیست.

کارگردان: آزادی مقدم

پژوهشگر: آزادی مقدم

تصویربردار: آزادی مقدم

صدابردار: آزادی مقدم

صداگذار: انسیه ملکی

تدوینگر: آزاده سلیمانیان

تهیه‌کننده: آزادی مقدم

در کاتالوگ معرف به introducer ترجمه شده است ولی در خود مستند به broker ترجمه شده بود که نکته قابل‌تأملی است.

مستندی آسان‌نما ولی دیریاب درباره پیش از سی‌سالگی ساخته فضل‌الله تاری

پیش از سی‌سالگی. فضل‌الله تاری (1362، کارشناسی ارشد تهیه‌کنندگی از دانشکده صداوسیما)

 

مستند پیش از سی‌سالگی از کارهایی است که به‌راحتی می‌تواند بیننده را به این نتیجه برساند که خب! این را که من هم می‌توانم بسازم. ولی این‌طور نیست. این‌طور نیست که دوربین را ببری توی یک کمپ ترک اعتیاد زنان و انگار که توری توی دریایی پر از ماهی پهن کرده باشی ماهی بسیار صید کنی. راستش خودم هم این‌جور فکر می‌کردم که این مستند را ساختن چیزی شبیه گرفتن فیلم عقدوعروسی است و حتی حضور کارگردان را بی‌خاصیت‌تر پنداشته بودم چون در عروسی دست‌کم تصویربردار گاهی بلکه همیشه به عروس‌وداماد امرونهی می‌کند که فلان کار را بکن و بهمان کار را نکن ولی توی این مستند گمانم این بود که مستندساز فقط بختیار بوده است که اتفاقی بحرانی پیش چشم دوربینش رخ داده است. در گفت‌وگو با جناب تاری فهمیدم که نه! این‌جور نیست و هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست. مدت‌زمان زیادی باید صرف می‌شده است تا دوربین و دوربین‌دار محرم شوند و زندگی چلوی دوربین این‌طور همان باشد که هست تا من بیننده بفهمم که لابه‌لای چه شرنگ تلخی نفس می‌کشم. و چرک و دود غلیظی دارد ما را خفه می‌کند. هنر فیلم‌ساز واقعاً حرفه‌ای ما یعنی جناب تاری که مستندهای متنوعی را در کارنامه‌اش دارد و داستانی و انیمیشن هم ساخته است این است که در میان این حجم عفن اجتماعی عواطف غلیظ آدم‌ها را هم نشان داده است. رفاقتی زنانه که خواهری می‌کند و مادری می‌کند و به هر پاره‌چوبی تشبث می‌کند بلکه رفیقش را از گرداب بیرون بکشد و شوربختانه نمی‌شود.

پیش از سی‌سالگی یعنی در روزگار جوانی. پیش از سی‌سالگی داستان تباهی است. تباهی کسانی که کسی نمی‌تواند نجات‌شان دهد به‌جز خودشان. کار کوتاه جان‌دار و مؤثری بود که متأسفانه در شرایط کنونی ممیزی تلویزیون نمی‌شود آن را پخش عمومی کرد و فقط می‌ماند آرزوی آن‌که دست‌کم آن‌ها که باید بفهمند چه منجلابی درست شده است ببینندش.

 

کارگردان: فضل‌الله تاری

پژوهشگر: فضل‌الله تاری، امیر امیری، شقایق ولی‌پور، سپیده علی‌زاده

تصویربردار: فضل‌الله تاری

صدابردار: امیر امیری،

تدوینگر: فضل‌الله تاری

تهیه‌کننده: شهرام گیل‌آبادی