داشتم توی فایلهای قدیمی کامپیوتر دنبال چیزی می گشتم که این را پیدا کردم. گفتم منتشرش کنم

چقدر خوب که یکی بوده است تا نشانه‌هایی از آن مقطع سال‌های آخر دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد را ثبت‌وضبط کند. خود من پس از سال‌ها کار مداوم برای تلویزیون و ساخت مستندهای تبلیغاتی برای بخش خصوصی یک‌باره دیدم که کار ندارم و دقیقاً مثل آقای همراز ادای کار درمی‌آوردم. بخش عمده وقتم را برای گرفتن پول پروژه‌های قبلی می‌گذراندم و وقتی پول آن را می‌گرفتم نفس نسبتاً راحتی می‌کشیدم. البته خرده‌کار همیشه بود.

آقای بیکار در ظاهر حدیث نفس است و انصافاً خوش‌فرم و جذاب ساخته شده است. در زیر صورت خاطره‌گویی فردی‌اش ولی دارد داستان کشوری را می‌گوید که مدت‌ها در بحران زندگی کرد و همچنان در بحران مانده است. همراز در این واگویه تنها نیست و دست‌کم هم‌وطنانی مثل من دارد که مثل او وقت خود را می‌گذرانده‌اند. آدم‌هایی همیشه منتظر. آدم‌هایی که ساعتی (بله. ساعتی) چند بار سایت‌های خبری را و کل وب را دنبال خبری گشته‌اند که نیامده است و اگر هم آمده است نتایجی را که به خیال خامشان باید در پی می‌داشته است، نداشته است. (آقای همراز! من که نمی‌شناسمت ولی چقدر شبیه هم بوده‌ایم.) نکته دیگری که در آقای بیکار هست، موقتی بودن کسب‌وکار در ایران است. آماری ندیده‌ام ولی به گمانم کسب‌وکارهای شکست‌خورده در ایران و چه‌بسا کسب‌وکارهایی که شکست‌خورده به دنیا می‌آیند بسیار بیشتر از کسب‌وکارهایی با ماندگاری دست‌کم بیست سال و حتی ده سال هستند. در حرفه ما -فیلم‌سازی و برنامه‌سازی- دفاتری که عمرشان به بیست سال رسیده باشند چقدر هستند؟ اصلاً این دفاتری که همکاران ما راه می‌اندازند دفتر کار است یا پاتوقی برای فراموش کردن وضعیت غم‌انگیزی که داریم؟ مثل آقای همراز که می‌خواهد نمایش مشغول بودن داشته باشد نه این‌که واقعاً شغلی داشته باشد؟ به گمانم باید کارشناسان خبره کسب‌وکار این وضعیت را بررسی کنند و اگر راه‌حلی هست آن را پیشنهاد کنند. مطمئن نیستم وضعیت خاص اقتصادی آغاز دهه کنونی در بحران شغلی امثال ما، پیش از آن تکرار نشده باشد. ولی چنان‌که در این مستند مشخص است در سال‌های پایانی دوره احمدی‌نژاد غالب مردم دچار بی‌پولی و بی‌کاری شده بودند و برخلاف سال 88 که در اوج هیجان برای تغییر وضع به پای صندوق‌ها آمدند در سال 92 در اوج ناامیدی پای صندوق‌ها آمدند و کسی را به قدرت رساندند که فلک بیشتر از چهار سال با او همراهی نکرد و باز حالا که به پایان دوره او نزدیک می‌شویم همان بحران‌های پایان دوره نفر پیشین بازتولید شده است و معلوم نیست این چرخه تلخ‌وشوم قرار است چطور اصلاح شود. در مستند آقای بیکار دوسه‌نفر در حاشیه ولی بااهمیت هستند. یکی برادر آقای همراز است که سربه‌زیر کار خودش را می‌کند. سرشتش با بی‌پولی سازگار نیست. در کودکی دوچرخه‌اش را کرایه می‌داده است و بعدها هر کاری را که او را به پول می‌رسانده است پذیرفته بوده است. حالا هم دارد با کمترین امکانات جاشمعی سنگی درست می‌کند و روزگار می‌گذراند. روش زیستی این آدم کورسوی امیدی است که می‌شود پناه آدم‌های بیکار باشد. خود آقای بیکار هم محبوبه‌ای دارد که رفته است و او با استیصالی که به آن دچار است باز به یاد او است و همان است که در انتهای کار دلیلی برای ادامه دادن اقامه می‌کند. تا کسی هست که دوستش بداری زنده‌بودن به‌صرفه است. نمایش این به‌صرفه بودن زندگی و غرق نشدن در ظلمات محض در این مستند ارزش زیادی دارد.

آقای بیکار

طراح و کارگردان و تصویربردار و تدوینگر: علی همراز. بنده جایزه بهترین کارگردانی مستند نیمه بلند از جشنواره هشتم سینما حقیقت. 1393