درباره بخش مستند پانزدهمین جشن خانه سینما که خوش گذشت

خوب. اگر دو دوره پیش بود؛ بیشتر خوش میگذشت. در آن دوره؛ مهدی منیری تینار را ساخته بود و به جز خودش سیدحسن سیدی پریشان و معین کریم الدینی هم برای تینار روی صحنه رفتند و جایزه بردند. جایزه گرفتن دوستانی که توی خوابگاه با هم بزرگ شده ایم و همدیگر را با شلوارک و رکابی دیده ایم و هی توی راه روهای روزهای جوانی مان همدیگر را دیده ایم و به هم لبخند تحویل داده ایم؛ دلگرم کننده است و لذتی دارد. دست کم برای من.

دیشب بخش مستند پانزدهیمن جشن سینمای ایران برگزار شد. و خوش گذشت. جشن بود. جشنواره نبود؛ یعنی مثلا این یکی قرار است اصل جنس باشد و نه بدلش.

سعید توکلی فر و سیدمرتضی سیدی نژاد و مظفر حسین خانی و من, تقریبا چهار سال دوره کارشناسی را با هم در دو اتاق گوشه شمال شرقی طبقه سوم خوابگاه امیرآباد دانشکده صدا و سیما با هم بودیم و با میشود گفت با هم زندگی کردیم. دیگرانی هم بودند که بودند و آمدند و رفتند: محمدحسن محمدزاده که شاعر عزیز ماست و نادر پناه زاده و علی نوده فراهانی. ما چهار نفر, اما بیشتر با هم ماندیم. سعید از همان سالهای دانشجویی روی دور جایزه گرفتن بود و همچنان هم جایزه میگیرد و من از همان سالها منتظر جایزه های بزرگترش مانده ام که به فضل خدا دیر و زود دارد و سوخت و سوز ندارد. مرتضی هم جایزه میگیرد. کمی کمتر از سعید. و حالا هم یکی دو سال است که مظفر هم روی دور جایزه گرفتن است. سه مستند اخیر مظفر (مسیر عشق که درباره صابون سازی آشتیان است و زندگی در تالاب که درباره محیط بانان ایستگاه پرندگان میقان در استان مرکزی است و حالا هم, خاک و تاک درباره فرآورده خوراکی شیره انگور در هزاوه که زادگاه اوست) امسال و پارسال چند جایزه برده اند و دیشب هم جایزه بهترین مستند کوتاه را از جشن سینمای ایران برد و همسرش سرکار خانم زهرا مرجانی به عنوان تهیه کننده جایزه را گرفت.

با مهدی منیری کنار هم بودیم. نخست, جایزه بهترین کارگردانی مستند کوتاه را حسن نقاشی برای "مهرا" برد و ما کمی وارفتیم. نه این که کارهای آقای نقاشی را دوست نداشته باشم ولی برای من بردن مظفر معنی میداد. بعد بهترین مستند را خواندند که کار مظفر بود و ما در کنار هم مفصل دست زدیم.

طبیعتا از آقای علیرضا شجاع نوری نمیشود انتظار داشت که شبیه ابراهیم نبوی مراسم جشن را بگرداند و

گرم کند ولی روی هم رفته اجرای شجاع نوری و کل برنامه ملال آور نبود و فضای شاد و رهایی داشت.

قرآن را هنرمندی بختیاری خواند. حمد را و توحید را. بعد فهیمدیم که به این شکل قرآن خواندن "ملامکتبی خوانی " میگویند. بسیار دل نشین بود. همین که از کلیشه درآمده بود, خوب بود.

بعد سرود جمهوری اسلامی را پخش کردند. پخش سرود که تمام شد. همه نشستند. نه دستی زدند. نه صلواتی. هیچ. سرد و یخ زده. نشانه به نظرم بسیار خطرناکی است. بین حاکمیت و نخبگان ترکی خورده است که فقط حضور نداشتن مدیران معاونت سینمایی در جشن, نشانه ساده و سرراست آن است و قطع تعلق فیلمسازان به مثابه بخشی از نخبگان و گروه های مرجع به نشانه ای چون سرود رسمی، نشانه بدتر آن.

از آقای محمدرضا سرهنگی خدابیامرز هم یاد کردند. خوشبختانه حدود 10 عنوان از کارهای بچه های سرزمین ایران ایشان را در دوره های مختلف جشنواره فیلم کودک اصفهان روی پرده دیده ام. از سال 83 که ایشان فوت کرده اند؛ کارهای فاخر و ارزنده و با شکوه ایشان دارد خاک میخورد واز تلویزیون ما پخش نشده است. 52 قسمت یکی از دیگری بهتر. با کارگردانهایی معتبر و نامدار. ارزش ریالی این 52 قسمت حتی بدون در نظر گرفتن این که این مستندها 16 میلی متری بودند؛ دست کم 811 میلیون تومان است. ارزش معنوی این مستندها در برخی موارد به خاطر این که سوژه ها دیگر در دسترس نیستند؛ به محاسبه دو دو تا چهار تا نیست.

نکته عجیب این که ویدیوی خوب فکر شده ای که درباره آقای سرهنگی ساخته بودند؛ با ترانه ای دلنشین ولی فرانسوی تمام شد. هر چه فکر میکنم؛ نمیفهمم چه نسبتی بین زبان فرانسه و تهیه کنندگی "بچه های سرزمین من" میتواند باشد؟

در تلویزیون, معمولا این جور است که چنین مجموعه های موفق و ماندگاری با همت یک تهیه کننده توانمند و سمج و عاشق و حمایت یک مدیر کاردان و باهوش و علاقه مند به کار درست میشود. مدیر حامی آقای سرهنگی در آن زمان آقای محمد مهدی عسگر پور, مدیر عامل کنونی خانه سینما و مدیر وقت گروه کودک شبکه دو بوده است.

از "بهمن کیارستمی" هم تقدیر شد. به عنوان مستندساز جوانی که در آینده هم مثل حال و گذشته اش خواهد درخشید و  البته امیدوارم در آینده ایشان از استهزا سوژه هایش دست بکشد.

مهدی منیری که کنارم بود از داوران بخش مستند بود و با خواندن آرا گاهی خوشحال میشد که رای نهایی برابر با نظرش بوده است و گاهی شگفت زده میشد که نه! از این بهتر هم داشتیم.

از جایزه بگیرها یکی هم خانه قمر خانم بود. آیدا پناهنده کارگردان این کار در سخن کوتاهش از آقای بهمن فرمان آرا تشکر کرد که ایشان هم فیلمی دارند به اسم خانه قمر خانم. نکته جالب این بود که به جز آقای فرمان آرا, آقای ناصر برهان آزاد هم در سالن بودند و در اصل خانه قمر خانم فرمان آرا اقتباسی از خانه قمرخانمی است که سریالش را آقای برهان آزاد میساخته اند.

موسیقی هایی که در جشن اجرا شد؛ بسیار دلپذیر بودند. همگی محلی و مقامی. از خراسان و زاگرس و گیلان و کردستان و آذربایجان. هنرمندان معتبر و تراز نخست. شاد و ساده و با هیجان. و مدام به این فکر میکردم که حالا اگر تصویر این اجرا ها را از تلویزیون ببینیم؛ کدام فاجعه رخ خواهد داد که مردم را از آن محروم کرده اند و بعد هم با عملیات راپل آنتن های مردم را می آیند و جمع میکنند؟

آقای محمد نوری زاد هم در ردیف نخست نشسته بود. خانم مهناز محمدی هم که خوشبختانه دیگر دربند نیست؛ بودند. بازار روبوسی خانمهای مستندساز با خانم محمدی  گرم گرم بود. آقای کیومرث پوراحمد هم جایی با اشاره به نوری زاد آرزو کرد که هیچ وقت اندیشه ای دربند نباشد که مردم بلند شدند و دست زدند و به آقای نوری زاد دلگرمی دادند.

چنین باد. چنین باد که در دنیایی رها از خشم و کینه و حسد, با آزادی اندیشیدن و آزادی داد و ستد اندیشه مستند بسازیم. مستند های خوب. و بعد جمع شویم و جشن بگیریم و برای همدیگر دست بزنیم.

 

 

برای خلق ریتم به چشمانم مشت نکوب! (درباره سلطان ساخته مجید توکلی)

"مگر عقد کرده اید تله ویزیون را...بروید پس تر...

قهوه خانه مملو از جمعیت است. سرک می کشم. تله ویزیون روی شبکه ی سه خودمان است که از ماهواره پخش می شود! چه اتفاقی می تواند این همه جمعیت را به قهوه خانه بکشاند؟ جمعه دهم مهر ماه سیزده هشتاد و هشت است و تا چند ساعت بعد قرار است بازی پرسپولیس و استقلال به صورت زنده پخش شود. بحث ها شبیه به داخل استادیوم داغ داغ است. پیرمردانی با ریش سپید نشسته اند و راجع به تاج و پرسپولیس رجز می خوانند. پیرمردی می گوید:

به حق روضه شریف که اسم امیرالمومنین علی دارد, تیم سلطان علی پیروز و به روز باشد...

ناخودآگاه بلند آمینی می گویم برای تیم هنوز منتسب به علی پروین!"

این روایت رضا امیرخانی است از آن چه در مزار شریف کشور همخانه مان, افغانستان دیده است که از صفحه 202 کتاب جانستان کابلستان او نقل کردم.

میبینید که پرسپولیس است و علی پروین و تا آن جا که من دیده ام و شنیده ام؛ هیچ تیم فوتبالی در ایران چنین محوری ندارد. حتی ناصرخان حجازی هم با همه محبوبیتی که داشت برای استقلال چنین محوریتی ندااشت.

حالا وقتی قرار باشد درباره چنین چهره ای مستند شخصیت محور ساخته شود؛ چه باید کرد؟

دیکته نانوشته که غلط ندارد. ولی در حوزه سینمای مستند و در ایران ما در بسیاری موارد و بلکه در اکثریت قریب به اتفاق موارد اگر درباره شخصیتی مستندی ساخته شد؛ به این زودی نمیتوان باز هم درباره او کار تازه ای ساخت. سوژه میسوزد. برای همین دیکته نویس باید بسیار مراقب باشد.

مستند "سلطان" ساخته "مجید توکلی" است. در میانه راه ساخت آن به درخواست او "محمدرضا شریفی نیا" به عنوان تهیه کننده مستند به طرح ملحق می شود.

این مستند در جشنواره بین المللی فیلمهای ورزشی و تلویزیونی تهران (که چه اسم نادرستی هست!!)در سال 1387 جایزه فیلم برتر مستند را میبرد و این همان جایزه ای ست که جناب شریفی نیا چندبار با عنوانی عمومی تر نام برده اند.

توکلی در سلطان, برای سامان دادن به انبوه ماده خام فراهم آمده, مستندش را در پنج بخش منفک از هم تدوین کرده است: «سلطان و فوتبال»، «سلطان و خانواده»، «سلطان و مذهب»، «سلطان و مردم» و «سلطان و تعصب»

برای آنها که زندگی وگفتگوهای مطبوعاتی پروین را دنبال میکنند و یا تصادفی آنها را خوانده اند؛ احیانا مطلب نویی در این مستند دیده نمیشود. همان حرفهای همیشگی است و خوب, نمیشود انتظار داشت که چیز غریبی هم در این مستند افزوده شده باشد. ولی کاستی های بسیاری در اطلاعات مرتبط با پروین در آن است که از اتفاق حتی از دید عامه پسند بودن هم نکات جالبی میتوانست باشد. مثل این که اساسا چه شد که پروین به سلطان ملقب شد؟ چه طور میشود اسم مستندی را سلطان بگذارند؛ اما هیچ اشاره ای به چگونگی این نام گذاری نکنند؟ نبودن نقشه و فکر پیشین برای شکل دادن مستند و سهل انگاری و سهل الوصول پنداشتن مستند و "حالا میگیریم و بعد رو میز جمعش میکنیم" نزدیک ترین دلیلی است که برای چنین شلختگی ها دیده میشود.

در نسخه ای که من دیدم؛ اتفاق عجیبی افتاده بود. چیزی که میتوان آن را "فریم دزدی همچون تکنیک" خواند. کارگردان ظاهرا تصور کرده است حالا که من مستندی درباره یک ورزشکار میسازم باید ریتم تند باشد و برای ریتم تند باید از جامپ های بسیار استفاده کنم و بعد هر جا که توانسته است دو فریم, سه فریم, چهار فریم ... از میان مصاحبه های پرشمار مستندش در آورده است. یعنی نمیشد که یک دقیقه از مستند بگذرد و یک مشت محکم پای چشم شما نخورد. یاد آور داستان آن روضه خوانی که برای درآوردن اشک مستمعان عزادارش, چراغ را خاموش میکرد و به آنها ریگ و خرده سنگ میپراند!

این تمهیدات نابجا با تمهیدات دم دست برای جذاب کردن مستند نیز همراه شده است؛ مثل جایی که در یک صحنه طولانی, رقص یکی از دوستداران پروین را در سفره خانه ای و در تولد او با آب و تاب بسیار گزارش میکند. خوش رقصی هم بالاخره اندازه ای دارد.

نداشتن نقشه و اکتفا به آن چه دم دست است؛ در گفتگوها هم آشکار است. اگر درباره یک پدیده عمومی (در اینجا عمومیت محبوبیت پروین در میان مردم) مستند ساخته میشود؛ گفتگو شوندگان به جز فوتبالیست ها که حضور بدیهی دارند؛ چرافقط از میان بازیگران و عوامل سینما انتخاب شده اند؟ چرا گروه های دیگر اجتماعی و کارشناسان (جامعه شناسی مثلا) در این مستند غایبند؟

واقعیت این است که علاقه به یک موضوع, دلیل کافی برای ساخت مستندی درباره آن نیست؛ باید درنگ کرد؛ جستجو کرد و تحقیق کرد و نقشه ای کشید و بعد دست به کار شد؛ هر چند محک درست ودرمانی هم نباشد و کسانی باشند که برای  هر ریسه ما , غش کنند.

نکته جالب داوری خود صاحب مجلس درباره مستند است: "مردم لطف دارند، ولی خودمان چی؟ خودمان که می‌دانیم باید یک کار بهتر را درست می کردیم و دستشان می دادیم. حرف ما این است که چرا این ها آمدند و چنین کاری کردند. همه اش دنبال این هستیم که بزنیم و در برویم! این درست نیست، ما باید به فکر بقیه اش هم باشیم!"

اما در این مستند نکته ای بود که برای همه ما میتواند درس آموز باشد؛ یکی از همبازیهای جناب پروین تعریف میکند که یک بار علی آقا به او میگوید: من ده بار به سمت دروزاه شوت میکنم و نه بارش را به تیر دروازه میزنم" و بعد در عمل همین کار را میکند. در مستند میبینیم که پروین همچنان هم میتواند این کار را بکند و در یک سالن به سمت دروازه شوت میکند و توپ را به تیر دروازه میکوبد. پروین از تمرین نکردن کافی فرزندش, محمد شاکی است و میگوید حالا همه تنبل هستند. و از دلایل کامیابی اش, یکی همین را میداند که بسیار تمرین میکرده است.


درباره این مستندماجرایی جنجالی-حقوقی پیش آمده است که درباره آن جداگانه مینویسم.

کارگردان:مجید توکلی، تهیه‌کننده:محمدرضا شریفی‌نیا، مشاور کارگردان: محمدزمان وفاجویی، مشاور فیلم:امیر قادری، تدوین:روزبه سجادی، گرافیک:احمدرضا شجاعی،عکس:عباس کوثری،حمید هراثی، تصویربردار:محمود جوانشیر و امیر تبریزی،مشاور رسانه‌ای: مهدی محمدی.