مستند دیدن، یاد گرفتن و غر نزدن: چهار یادداشت بر چهار مستند.
مردان زندگی
مستندی بسیار دیدنی از یحیی رضایی که تصویربردار و کارگردان آن بوده است. ساختن چنین مستندی اینجوری شروع میشود که اعتقاد داشته باشی باید کاری کنم و بعد راهش را پیدا کنی و بروی و بسازی. سوژه اینقدر داغ هست که خود راه بگویدت که چون باید رفت. ازاینجا به بعد نباید شلختگی کنی که یحیی شلخته نبوده است باید با موضوع رفاقت کنی و کاری کنی که فاصلهای بین تو و خودش نبیند و نگذارد. مردان زندگی در بیمارستان صحرایی جبههای از جبهههای سوریه میگذرد وقتیکه حضور داعش خیلی پررنگتر از حالا بوده است. از نکات چشمگیر این مستند که جالب و آشکار بود حضور پررنگ افغانها در خط مقدم جبهه بود بهطوریکه خیلی بیشتر از سوریها و ایرانیها در بین مجروحان دیده میشدند. مستند با محوریت یک جراح جهادی که سخنوری توانا هم هست ساخته شده است که انتخابی بسیار درست بوده است جوری که آدم دوست داشت بازهم ببیندش و تمام نشود دیدن او و این هم از نقاط قوت این مستند است. به گمانم نمایش این مستند در دانشکدههای پزشکی برای طب نبرد خیلی مؤثر است. بعضی از جملاتی که یادم ماند اینهاست: یک مریض غیراستریل زنده بهتر است از یک مرده استریل. ما اینجا مریض را زنده نگه میداریم؛ عمل کلاسیک نمیکنیم زیباییاش باشد برای عملهای بعد. به تجربه ثابت شده است تشخیص چهار متخصص با هم میتواند جایگزینی برای وسایل تشخیصی باشد (وسایل تشخیصی که در یک بیمارستان صحرایی نیست).
از جملات کلیدی دیگر مستند اینکه مجروحان اینجا از طلا ارزشمندترند چون آدمهای بیجایگزین هستند.
دکتر وحید حمیدی اما مهمترین دلخوشی زندگیاش را نه این دانست که چه جراح موفقی شده است و جه جانها نجات داده است. نه گرمترین لحظه زندگیاش این بود که شهید حاج ابراهیم همت روزی در نوجوانیاش به شانهاش زده است و گفته است که از خودمان است. باشد که نوبتی مستندسازی بیاید و درباره رابطه جادویی فرماندهان جنگ هشتساله خودمان با نیروهایشان مستندی بسازد.
صدای رفیقمان حامد باقری تنها هم در این مستند خیلی دلنشین شده بود و درست سر جایش نشسته بود.
عروسی دختر زینت
فرهاد ورهرام که استادی برازنده اوست، مستندی مردمنگارانه درباره آیین مفصل و درازدامن هفتروزه عروسی در روستای سلخ قشم ساخته است که به گمانم بین مستندهای خودشان هم فقط یک رقیب دارد که پیر شالیار باشد. بهدقت و با پرداختن به جزییات ساعتبهساعت، این عروسی مفصل را گزارش میکند. مراسمی بسیار پرهزینه که حاکی از رونق اقتصادی در سلخ است و البته رونق آنجا هر عاملی داشته است نمیشود از حضور خانم زینت دریایی که چند بار موضوع فیلم و مستند بودهاند غافل شد. از گفتار ایشان و دایره واژگانی بسیار گسترده او و همچنین از کتابخانهای که در خانه دارد و یکیدوبار نشان داده میشود، میشود فهمید که با یک خانواده فهیم کتابخوان طرف هستیم که لابد برای بهرهمند شدن از فرصتها و بهرهمند کردن دیگران توان کافی دارد.
انواع آیینها در طول زمان مثل یک موجود زنده رشد میکنند و میبالند. تغییر میکنند و کموزیاد میشوند ولی در یک جامعه سالم آیینها در یک نقطه تعادلی به حیات خود ادامه میدهند. بهگمانم اینکه در ایران امروز با آیینهای خلقالساعه مندرآوردی چه در سوگ و چه در سور مواجهیم و گاهی با آیینهای ریشهدار مبارزه هم میشود نشانهای بر بیماری و بیتعادلی جامعه ماست. از دست رفتن آیینها میتواند ریشه اقتصادی داشته باشد. یعنی نمیشود که یک آیین پرهزینه را همچنان در وضع اقتصادی بد کنونی زنده نگه داشت ولی گاهی آیینها با اهرمهای قدرتمند اجتماعی اعتقادی فرهنگی بیرون رانده میشوند. در اینجاست که میشود نشست و فکر کرد که آیا این آیین ازدسترفته یا نیمهجان را باید نگه داشت؟ باید احیا کرد؟ یا همان بهتر که اثری از آن باقی نماند؟ فقط در یک جز از این آیینها یعنی موسیقی، به قول خانم دریایی همه جور موسیقی خوب است و با موسیقی پاپ (که دارد رایج میشود بلکه جای موسیقی قدیم را هم اشغال کرده است) مخالفت هم نکنیم (و چرا مخالفت شود؟) چرا موسیقی و نواهای ریشهدار از دست بروند؟
بههرحال معلوم نیست تا پنج سال یا ده سال دیگر چنین مراسمی را بشود دید و فیلمش را ساخت و احیاناً در گوشه و کنار ایران هنوز چنین آیینهایی زنده ماندهاند و ایکاش تا دیر نشده است برای ثبت آنها کاری بکنیم.
برای کار اساسی در این حوزه لازم است مستندساز بهجز دانش و تجربه سینمایی به مبانی مردمشناسی آگاه باشد و از این منظر داشتن فرهاد ورهرام یک موقعیت ویژه برای سینمای مستند ایران است.
چشمان اورسن ولز
مکرر از همکلاسیها و هممدرسهایهایم در دانشکده صداوسیما شنیدهام که ما قدر آقای عمامهپیچ را ندانستیم و نفهمیدیم چه به ما درس میدهد. استاد یعقوب عمامهپیچ مدرس طراحی در دانشکده بودند و بهگمانم هستند. برای همین به پذیرفتهشدگان رشته سینما در هر جای ایران پیشنهاد میکنم همان هفتههای نخست ترم یک این مستند درجه یک را پیدا کنید و ببینید تا بدانید که در دوره تحصیلیتان باید دنبال چه جور آموختنیهایی باشید.
شاهدان پوتین
هرچه گورباچف در مستندی که از او دیدیم دلچسب بود پوتین دافعه داشت. واقعاً عجیب است چهرهای که در پلان نخستش اینجور خجالتی به نظر میرسد چطور اینجور بااقتدار بر روسیه حکومت میراند. فصلی در همین مستند هست که در آن گورباچف حضور دارد و میتواند تکملهای بر مستند گورباچف هم باشد. جایی که گورباچف خیلی روشن تصریح میکند که نمیخواسته است همسرنوشت با ناپلئون نهایتاً تبعید و زندانی شود و بهجای دیکتاتوری راه اصلاح و گذار به دموکراسی را انتخاب میکند و مستند شاهدان پوتین یکسره درباره باگهای دموکراسی است. از یک دیپلمات باسابقه در برنامهای تلویزیونی شنیدم که سیاست خارجی چیزی جز رابطه دولتمردان و حکومتکنندگان با هم نیست. هم چنان این افراد هستند که رابطه کشورها را با هم شکل میدهند و برای ما در ایران شناخت چهرههای اصلی کشورهایی که نسبتشان با ما زندگی روزمرهمان را تحت تأثیر دارد چیز مهمی است و کاش ازایندست مستندها را بشود بیشتر دید و حتماً با زباناصلی و زیرنویس. شکل حرف زدن آدمها برای شناختنشان مهم است.