چهارراه های تهران از تهران دورند,021 اثر محمد شیروانی (021Tehran, by Mohammad Shirvani)
پانزده چهره که پشت سر هم می آیند و ساکتند و به چشم دوربین زل زده اند و ما فرصت تماشایشان را داریم.
کاناپه ای که آدمها رویش نشسته اند شیری رنگ است و دیوار پشت سرشان هم سفید است.
بالاخره نخستین جمله, معنادارانه شروع میشود و تا نزدیک به پنجاه دقیقه ادامه می یابد و همین.
همه چیز به کمترین حدخود تقلیل یافته است. به جز آدمهایی که حرف میزنند؛ فقط همان کاناپه دیده میشود با رنگی که کمترین توجه را جلب میکند.
حرکت آدمها از کاناپه به جز یکی دو مورد این قدر کم است که میتواند نادیده گرفته شود.
دوربین هیچ و هیچ حرکتی ندارد به جز یکی دو بار که انگار زوم به جلو داشت و شاید همان را هم نداشت.
تا برسیم به دو دقیقه پایانی برنامه که فضا عوض شدو به سر چهار راهی رفتیم که این آدمها از آنجا آمده اند.
نخستین جمله که میشنویم این است که صبحانه که نمیخوریم.
ماجرا, ماجرای زندگی کارگرانی است که هیچ یک انگار تهرانی نیستند و در تهران کار میکنند. کارگران ساختمانی.
محمد شیروانی این مستند را برای شهرداری تهران ساخته است. شهرداری این مستند را پس زده است و نخواسته است؛ آن چنان که خودش در نشست نمایش آن در خانه سینما گفت.
شهرداری و نهادهای وابسته به قدرت نمیخواهند به یاد بیاورند که قرار بود عدالتی برقرار باشد و مردمان این سرزمین, دست کم نان و مسکنی در خور داشته باشند؛ نه آن که در شهری که مساجد چند جریبی ساخته میشود و در زیر باران بی پناهان نمیتوانند شبی را در آنها بیتوته کنند؛ مجبور باشند زیر پلهای شهر شب تا صبح را قدم بزنند و بلرزند.
شهرداری و نهادهای وابسته به قدرت نمیخواهند به یاد بیاورند که هنوز هم جوانان روستایی و شهرستانهای کوچک بیکارند و در پی آرزوی داشتن پولی برای قوت روزانه خود وادار میشوند که به تهران بکوچند و باز در تهران هم گرسنه بمانند و در حسرت یک دست لباس نو بمانند.
شهرداری و نهادهای وابسته به قدرت دوست دارند که بنرهای بزرگی در شهر نصب کنند که پارچه های آن را از چین وارد کرده اند و رنگ های آن را از چین وارد کرده اند و ماشینهای چاپ آن را از چین وارد کرده اند, و البته جملاتی بر ان نقش بسته شده است که خود ما ایرانیها درباره عدالت گفته ایم و گفته ایم که چه قدر عدالت خوب است.
شهرداری و نهادهای وابسته به قدرت نمیخواهند به یاد بیاورند, که پاک ترین و قانع ترین و خرسندترین مردمان این سرزمین که نوک تیشه خود را میبوسند که یارشان است تا دست جلوی کسی دراز نکنند؛ سرپناه امنی ندارند که مال خودشان باشند و مرکبی ندارند که با آن نه برای تفریح در جردن و نیاوران که برای کار کردن در تهران با آن بگردند.
صفر, بیست و یک کد تلفنی تهران است؛ وقتی که در تهران نباشی. انتخاب هوشمندانه ایست. کسانی که چشم در برابر چشم دوربین محمد شیروانی حرف میزنند؛ در تهران نفس میکشند؛ اما در تهران نیستند. تهران برای آنها جای دوریست. تهران مال آنها نیست.
آدمهایی که حرف میزنند, همه چیز این مستندند. همه چیز این مستند, تغلیظ شده سخنان این آدمهاست که به مثابه سندی از حوالی سالهای 2008 به بعد ایران ماندگار میشوند. سال 2008 عددی است که روی لبه جیب یکی از کارگران دیده میشود. چنان که میفهمیم, مصاحبه ها حوالی 22 بهمن گرفته شده است و کارگری با چشمان ضعیف میخواهد خبر سخنرانی احمدی نژاد را در آن مراسم بخواند و به خاطر ضعف بینایی نمیتواند.
از آوازهای لری و کردی و ترکمنی و لهجه ترکی کارگران فیلم میفهمیم که آنها از کجای ایران به این شهر مکنده رسیده اند. راه غیر مستقیم درستی که محمد شیروانی به جا از آن بهره برده است.
واپسین گفتگو از کارگری است دانا و آگاه. رزمنده پیشین. همان که لباس رزم دوران جنگش را حالا برای کارگری میپوشد و میگوید الانتظار اشد من الموت. همو که چفیه اش را به کمرش بسته است تا راحت تر کار کند. راستش این جاچشمان من خیس شد. به این فکر میکردم که چقدر بستن چفیه به کمر, بسیجی وارتر است تا آن چه را که در همه این سالها بر سر چفیه آوردند.
این مستند نمونه ای مناسب برای تقلیل گرایی در مستند است. حذف همه عواملی که میشود نباشند ولی باز هم مولف بتواند سخنش را در رساترین شکل بگوید که در خانه اگر کس است یک حرف, (یک عنصر در اینجا) بس است.
به نظرم, 021 مستندی است درباره عدالتی که وجودندارد و تمنایی است برای برقرارشدن عدالت؛ چنین امری بی توفیق خداوندی به نظرم ممکن نمیشود. محمدشیروانی در 021 این توفیق را داشته است و شگفت بود اگر سفارش دهندگان این مستند آفرین گوی او بودند.
صفر، بیست و یک
کارگردانی : محمد شیروانی
طرح و پژوهش : محمد شیروانی
تدوین : محمد شیروانی
تصویر : محمد شیروانی
صدا : محمد شیروانی
تهیه : محمد شیروانی
درباره : کارگران ساختمانی مهاجر که به تهران آمده اند
زمان : 52 دقیقه