محمد آفریده رییس پیشین مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به موسسه تصویر شهر وابسته به شهرداری تهران رفته است. 

به مناسبت جشنواره فیلم شهر که هفته های کنونی و پیشین در خانه هنرمندان تهران برقرار بود, این موسسه تعداد نه چندان کمی فیلم کوتاه ساخته بود که دوشنبه برخی آنها را در یک بسته نمایش دادند.

این یادداشت را مینویسم که دست کم, خودم یادم نرود چه دیدم.

دیوارهای شاهد: درباره آن دسته از نقاشیهای دیواری تهران بود که تصاویر شهدا را نشان میدهد. نقاشی های بر دیوار کشیده تهران, که در این دو سال گذشته هم به شدت رشد کمی کردند و گاه و بی گاه نمونه های ارزنده ای هم بینشان پیدامیشود؛ به ویژه برای جهانگردان خارجی بسیار جذابند و به ویژه تر برای هنرمندان خارجی که به ایران می آیند. البته نها همین پرتره های درشت و بزرگ شهدا را بیشتر از نقاشیهای سانتی مانتال اخیر تهران میبینند و ثبت میکنند. در مستندهایی که غیرایرانیها از تهران معاصر ساخته اند غالبا و بلکه عموما دست کم یک نما از این نقاشیهای شهدا دیده میشود.

در مستند پنج دقیقه ای دیوار شاهد, "محمد احسانی" همین موضوع را به تصویر کشیده بود. تدوین عکس- ویدیوهای نقاشی دیواری شهیدان جنگ و انقلاب در تهران و البته نه همه آنها, با موسیقی. بدون کلام. 

روح ابرشهر: این مستند ظاهرا میخواست بگوید که چون در تهران کتیبه های مذهبی زیاد دیده میشود و مردم بالای درهای خانه هاشان "و ان یکاد.." مینویسند و یا مغازه هاشان را به نام 110 نامگذاری میکنند و یا در تهران مسجدهایی با مناره دیده میشود و یا مردمانی با نَفَس حق زندگی میکردند (مثل مرحومان مرشد چلویی و رجبعلی خیاط و حضرت دولابی) و یا خیابان های تهران نام شهید بر خود دارند و یا نام امام علی علیه السلام و شمایلشان زیاد دیده میشود؛ پس این شهر زنده به معنویت است و نمرده است و این معنویت همان روح ابرشهر است. این حرفها را در گفتار متن هم تاکید میکرد. ده دقیقه بود و زهیر میرمحمدی ساخته بودش.

اطربی مو (otre bi mo): فکر میکنید زبان برای مفاهمه است؟ فکر میکنید این همه زبان در دنیا برای این است که ادمها گل بگویند و گل بشنوند؟  اگر قرار بود زبان برای بذل محبت و نثار دوستی باشد؛ یک زبان کافی نبود؟ آیا میدانید که در مناطقی از ایران روستاهایی با فاصله کمتر از یک فرسخ هستند که به دو زبان حرف میزنند؟ میلان کوندرا جایی نوشته بود که تنها زبان اصیل آدمی همان او وَ او وَی نوزادان است و بعد از گریه, نوزاد وقتی که نخستین واژه ها را یاد میگیرد؛ نطفه دشمنی ها هم بسته میشود. دشمنی با کسانی که زبانشان چیز دیگریست. از سید محمد بهشتی در یک سخنرانی شنیدم که به همین مسئله اشاره میکرد و میگفت که زبان بیشتر از این که برای مفاهمه خلق شده باشد؛ برای جلوگیری از فهم دشمن یا دشمن احتمالی ابداع شده است. نخستین گام برای دفاع در برابر دشمن آن است که به گونه ای با هم قطاران  و هم قبیله ای ها سخن بگویی که او نفهمد.

اطر بی مو که پس و پیش شده مطربی است؛ حکایت همین معناست. سه دختر جوان که به زبان مطربی (چیزی مانند زبان زرگری مثلا) حرف میزنند. روایتی رادیویی  در هشت دقیقه بود که با ویدیو ضبط شده بود. کارگردانش مهدی نادری است.

قطار ثانیه ها: این مستند را دوستمان سیدمحمدصادق جعفری ساخته است که پیش از این طلب خیر را درباره استخاره گرفتن و استخاره گیران قم ساخته بود و چرندپرند را درباره علامه دهخدا. ساخته هایش بیشتر از این هاست. من این دو تا را دیده ام که مستندهای خوبی هستند و طلب خیر را بیشتر دوست دارم. قطار ثانیه ها تلاشی بود برای تدوین عکس- ویدیوهایی از مترو تهران با یک موزیک کلاسیک غربی. بعض جاها ریتم ویدیو و موسیقی همخوان میشود و بعضی جاها نه. به هر حال برای کارنامه جعفری به عنوان یک کار تمرینی بد نبوده است. از این کارها بسیار شده است و برای کسی که چرندپرند و طلب خیر را ساخته است؛ این کار هشت دقیقه ای تفنن حساب میشود.

تهران انار ندارد: مسعود بخشی کارگردان مستند تهران انار ندارد, حالا همان حرف را این بار در شش دقیقه باز با همان ساختار وباز هم کمیک, تکرار میکند. مستند خوبی بود که میشد آخرش به راحتی دست بزنیم؛ که زدیم.

بام های زندگی: یکی از عناصر فراموش شده شهرسازی در ایران و به ویژه تهران مفهوم بام و البته خط آسمان است. آپارتمانها و برجهای مسکونی کنار هم  در تهران مثل دندان های نامرتبی هستند که باید یک ارتودنسی مفصل شوند. اما هامون بهرامی مقدم در مستند شش دقیقه ای خود, فقط بام های زشت و خط آسمان نامرتب تهران را تصویر نکرده بود؛ گشته بود و جاهایی را هم پیدا کرده بود که بامهای چشم نوازی داشت که دستش درد نکند. ویدئو آلبوم بامهای زندگی هم بدون گفتار متن و گفتگو هفت دقیقه طول میکشید.

این گزارش ها هست که مثلا مرآتی برای واحد مرکزی خبر میسازد و سعی میکند که ساختاری یک کم بهتر از گزارشهای معمول همکارانش داشته باشد؛ نمونه هایی در این بسته داشت. مسیر درشکه های تهران از ابوالفضل توکلی در نه دقیقه, درباره مسیر تقریبا تازه تاسیس درشکه رو نزدیک بازار تهران, زنگ سلامت کار هشت دقیقه ای محمدحسین جعفری درباره اموزش امداد و نجات در مدارس برای پیشگیری از آسیبهای زلزله, این صدای مردم تهران است کار هفت دقیقه ای سپیده آبنار, درباره 137 شهرداری تهران؛ از این نوع بودند. گزارشهایی که برای پخش در اخبار ساعت 21 و یا در شهر شبکه تهران مناسب هستند.

تهران, ملکه خاکستری, را دوست هم دانشکده ای ما, الهام حسامی بر اساس جملاتی از کتاب یوسف آباد خیابن سی و سوم نوشته سینا دادخواه ساخته است. فیلم بی ادعا و پاکیزه ای بود و  هفت دقیقه هم بیشتر طول نمیکشید. به نظرم ایده خوبی بوده است و همین ایده را میشود برای یک مجموعه رمان که در تهران میگذرند؛ گسترش داد. یعنی گوینده عین جملات رمان را که وصف حال جایی در تهران است بخواند و همان جا  تصویرسازی ویدیویی شود.

راستی, در این بسته مترو تهران حضور پررنگی داشت. مترو به خاطر تصاویر پرتحرکی که دارد, جای مناسبی برای بسیاری از گونه های فیلمسازی است. بلیط دوسفره فرناز محمد زاده از همین نمونه ها بود که داستانی حساب میشود و در این وبلاگ جایی ندارد. گذر, ساخته مهدی نبی زاده را هر چه تلاش میکنم به یاد نمی آورم.