فیلم هم می‌تواند مثل مجسمه مرمرین کلاسیکی خوش‌تراش باشد مثل همین مستند بانو قدس ایران که درست سنجیده شده، رفته‌اند مصالح خوبی برایش فراهم کرده‌اند و بعد ذره‌ذره تراش خورده است تا برسد به پولیش‌کاری.

بانو قدس ایران مستندی است که کافی است بیننده تعلقات سیاسی‌اش را کنار بگذارد و ببیندش و به‌راحتی احساساتی شود. بارها بغض کند بارها چشم‌هایش خیس شود.

مستندساز با هنرمندی توانسته است کسی را که به‌راحتی می‌شد زیر سایه شوهرش محو شود چون شمایل یکه‌ای نشان دهد و استقلالش را به رخ کشد.

در سال‌های اخیر این سؤال مکرر مطرح شده است که آرامگاه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی چه نسبتی با زندگی ساده ایشان داشته است؟ پس از درگذشت آیت‌الله هاشمی شیاطین رسانه‌ای این آرامگاه را متناسب با او که کنار وی به خاک سپرده شد دانستند ولی دیدن این مستند نشان می‌دهد که آرامگاه متناسب با بانو قدس ایران خدیجه ثقفی همسر آیت‌الله امام است. دختری که کفش و لباس‌های مارک‌دار تهران دهه‌های نخست قرن را می‌پوشیده است و هر دست لباس را یک‌بار می‌پوشیده است و پس از هر نوبت حمام لباس جدیدی برایش دوخته می‌شده است.

موهبت اجازه ورود به اندرونی خانه رهبر فقید به مؤلف مستند داده شده است و او به‌خوبی توانسته است از این فرصت بهره ببرد.

دیدن همسر مرحوم آقا مصطفی خمینی که در تمام این سال‌ها خبری از ایشان (شاید به جز قطعه عکسی که مهندس علی اشراقی از ایشان منتشر کرد) نبود آن هم به شکلی بسیار پررنگ در این مستند و نه با چادر و نه حتی با مقنعه بلکه با مانتو و روسری و گفتن از بسیاری از ناشنیده‌های بیت در صمیمانه‌ترین صورت از مهم‌ترین امتیازات مستند از جنبه استنادی آن است. این‌که ایشان درباره زندگی در نجف و سختی‌هایش جوری حرف می‌زند که متناسب با یک زن اهل زندگی است نه زنی مبارز و مثلاً بعد از گفتن این‌که با خانم (همسر رهبر فقید) به کوفه و کنار آب می‌رفتیم و عرب‌ها رفتن زن‌ها به تفریح را بد می‌دانستند و بعد خیلی خودمانی رو به کارگردان می‌گوید کجا رفته بودیم ما؟!! و صحنه‌هایی ازاین‌دست مستند را خیلی باورپذیر کرده است. به‌گمانم مولف جوری تحت تاثیر خانم حائری قرار می‌گیرد که یکی دو جا مستند از محور خود خارج می‌شود به جای بانو قدس ایران به فرزند ارشدشان آقا مصطفی منحرف می‌شود. مطمئناً آن موضوع برای خودش مهم است ولی جایش در این مستند نبوده و نیست.

نکته پررنگی در مستند هست که نه همسر رهبر فقید و نه همسر زنده‌یاد آقا مصطفی و نه یکی از دختران بانو قدس ایران تمایل به ازدواج به قول خودشان ملأ و آخوند نداشته‌اند و نهایتاً تقدیر آن‌ها را پای زندگی با ملأ می‌نشاند. درباره دلیل این امر مستند خاموش است ولی می‌شود گمان برد که آن‌ها در زندگی خانه پدری سختی و ویژگی‌های زندگی این صنف را دیده‌اند و نپسندیده‌اند و نخواسته‌اند.

چهره‌ای که از بانو قدس ایران ثقفی در مستند نمایش داده می‌شود جوری است که باید شاکر باشیم سیمای جمهوری اسلامی آن را نساخته است و این امتیاز کمی نیست. مستندی که واقعاً در پی حقیقت زندگی یک شهروند مؤثر میهن‌مان بوده است نه ساختن چهره‌ای که باب طبع ذهنیت سیاست‌زده و بکن-نکن‌پسند تلویزیون ایران باشد.

جایی آیت‌الله سیدحسن خمینی کلید شخصیتی مادربزرگش را واقع‌بینی ایشان عنوان می‌کند همین امر را از صدای ایشان می‌شود نتیجه گرفت (فارغ از مباحث کلامی) که می‌گویند من هیچ‌وقت دعا نکردم خدا هر کاری بخواهد می‌کند و آقا هم که می‌گفت من شب‌ها دعایت می‌کنم یک متشکرم نگفتم. این امر به‌جز واقع‌بینی حاکی از سلوکی والا است از آدمی که بر کرسی رضایت و تسلیم خواست الهی نشسته است و این مقام بسیار دل‌پذیری است. این دیدگاه در جای دیگر هم نشانه می‌گیرد وقتی‌که ندیمه ایشان می‌گوید این اواخر این بیت را زیاد می‌خواندند که دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ، که زسرپنجه شاهین قضا غافل بود.

مستندی درباره چنین زنی نمی‌توانسته است از انقلاب و مسائل آن غافل باشد ولی در تناسب با فکر و کردار ایشان انقلاب در حاشیه قرار می‌گیرد این امر در یک صدای ایشان تصریح می‌شود جایی که میگویند من از کارهای آقا خوشم نمی‌آمد اوقاتم تلخ هم می‌شد. طرفه آن‌که این نزدیک‌ترین فرد به رهبر فقید در آستانه انقلاب و در نوفل‌لوشاتو این ابهام را داشته است که با مملکت بی‌شاه می‌خواهید چه کنید؟ و پاسخ معمول ایشان که من به تکلیفم عمل می‌کنم.

در مستند سه دختر ایشان و عروس‌شان خانم معصومه حائری و دو نوه ایشان آیت‌الله سیدحسن خمینی و مهندس علی اشراقی و پدرزن آقای سیدحسن خمینی آیت‌الله بجنوردی و دو برادر ایشان و یک برادرزاده ایشان و ندیمه ایشان و یک دوست دوره کودکی و نوجوانی‌شان و یکی از کارکنان بیت و سرتیم حفاظت در مستند صحبت کرده‌اند. ازنظر حجم گفتار انگار خانم حائری وزن بیشتری دارد و از منظر میزانسن نماهای سیدحسن آقا آشکارا برتری دارد.

از کارگردان کاربلد مستند پرسیدم که چرا جای همسرسیداحمدآقا خالی است گفتند احتمالاً هماهنگ نشده است. برایم جواب عجیبی بود. به گمانم اگر یکی از نوه‌های زن نیز در مستند بود جا داشت. می‌شود گمان برد محذوریت‌های سیاسی جای خیلی‌ها را خالی گذاشته است مثلاً جای همسایه شناخته‌شده ایشان را.

می‌گویند اگر کسی آرزویی داشته باشد دست‌کم به بخشی از آن می‌رسد. ایشان در کودکی زبان فرانسه می‌خواند که زن پسر شریک مادربزرگش شود و برود فرانسه قسمت‌ش اما همان چند ماه نوفل‌لوشاتو بوده است که کمی راحت‌تر از گذشته زندگی کرد به‌جای سختی زندگی در خانه‌های خیلی بد نجف که به قول خودشان در حد آغل بوده است زندگی ایشان پرابتلا بوده است و ایشان امتحان را درست گذرانده است. زن واقع‌بینی که از جایگاه رضا و تسلیم به قضای الهی روزگارش را گذراند و با زندگی پرآشوب رهبر فقید انقلاب سازگاری کرد هرچند به گزارش مستند سازش دست‌کم پررنگی با آن نداشت. طبیعی است رجانیوز و همفکرانش این مستند را برنتابند.

غفرالله لها و لنا.

 

کارگردان و نویسنده گفتار متن: مصطفی رزاق کریمی

پژوهشگر: زهرا بنی پور، اعظم بهروز

 تصویربردار: رضا تیموری

صدابردار: شاهین پورداداشی

تدوینگر و صداگذار: محمد پورفر

گوینده متن: مریم واعظ پور

آهنگساز: صبا ندایی، آرمین خیرابی

 تهیه‌کننده: موسسه فرهنگی عروج